محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

87

قاموس البحرين ( فارسي )

آفتاب در افاضت وجود نهار ؛ چه طلوع آفتاب كافى است براى وجود و بقاى نهار . و جائز است كه يكى از ايشان علّت وجود بود فقط يا علّت بقا باشد فحسب ، چنان كه بنّا به افعال مخصوصهء خويش ، علّت بنا است نه علّت بقاى بنا ؛ چه علّت بقاى بنا ، شدّت التيام اجزا و دعائم و اساطين و امثال آن است . و جائز است كه علّت بقا ، مقارن حدوث وجود بود ، چنان كه در بنا ؛ زيرا كه علّت بقاى بنا كه شدّت التيام اجزا و جز آن است - چنان كه ذكر كرده شد - مقارن حدوث بنا است . و روا باشد كه علّت بقا بعد حدوث وجود باشد ، چنان كه اشتعال فتيله به مماسّهء نار و بقاى اشتعال به انضياف روغن بعد اشتعال . فإذا اضيف إليه الدهن بقى و إلّا فلا . و متكلمان علّت بقا را منكرند . زيرا كه اعتقاد ايشان آن است كه ممكن در حالت بقا مستغنى از علّت است ، و اين بحث ذكر كرده آيد - إن شاء الله تعالى . و بدان كه اتفاق عقلا است كه واحد كه به جميع وجوه واحد است « 1 » ؛ يعنى بسيط كه با او معنى ديگر مأخوذ نيست ، چون اختلاف آلت يا شرط « 2 » يا قابل « 3 » بود ، جائز است كه از وى اكثر از واحد صادر شود . فأمّا بدون تعدّد آلات و شرائط و قوابل جائز باشد كه از وى اكثر از واحد صادر گردد يا نه ، در اين اختلاف است : نزديك اهل ملّت جائز است ، و فلاسفه بر آنند كه جائز نيست . و دليل فلاسفه آن است كه : از واحد - به تفسيرى كه ذكر كرده شد - اگر دو چيز صادر گردد ، آن واحد مصدر آن هر دو چيز بود و بودن او مصدر يكى از آن دو چيز ، مغاير بودن او مصدر چيز دوم باشد . زيرا كه ممكن است تصور بودن آن واحد مصدر يكى از آن دو چيز مع الذهول عن كونه مصدرا لآخر ، و اين علامت مغايرت است . و نيز بودن آن واحد مصدر يكى از آن دو چيز ، نسبت است ميان آن واحد و ميان آن

--> ( 1 ) . ش : و هو الله تعالى . ( 2 ) . ش : كما أنّ البدن شرط للنفس الناطقة . ( 3 ) . ش : كالنفوس الناطقة مثلا فإنّها قابلة .